من در نشیب شب افتادم
من در نشیب شب افتادهبا این جماعت ول داده در انتظار صبح می مردم اما چه صبح ؟ چه خورشیدی
من در نشیب شبی بی ته بی انتهایِ خموشِ مرگ دلخوش به قول شبانانماما چه قول ؟چه امٓیدی؟
اما نه اینکه خودت تنها غم بر لب رود شب آوردیگاهی نبود موی مِشت آوردگاهی خیال گردن سیمینت
گاهی نگاه دزدکی من برآن چاک نورس پستانتگاهی که ماه پیش تو مشکل داشتگاهی که مثل شعله تراویدی
چون رژ کشیدی و آتش زد قلب مرا و مرا با هم من در نشیب شب افتادم بی هوش و بی نفس و بی عقل
تو از خطوط و سایه گذشتی من از خط و سایه دلم آشفتدنیا برای تو زندان است اما تو موی رهانیدی
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 14:49 توسط خسرو امرتات(ghb)
|
برچسب:
نویسنده: سارا صادقی
تاريخ: شنبه
1 بهمن
1401 ساعت: 12:22